تبليغاتX
خلوتگاه
خلوتگاه
كيشتشون كن برند اونور..
 

با چند نفر از بچه ها (پرنوشت. جاويد كتابلاگ. علي قديمي. باغ بي برگي. آبچينوس) قرار گذاشتيم دم بازارچه كتاب. وقتي داشتم ميومدم سمت بازارچه از جلو در دانشگاه رد شدم ديدم انگار پليسها نمي ذارند بچه ها جمع بشند يعني طناب كشي كرده بودند و ماشين گذاشته بودند و يكي از اين سرهنگها به سربازها مي گفت اونايي رو كه رفتند اونجا ايستادند كيشتشون كن برند اونور
خلاصه من رفتم دم بازارچه بعد جاويد اومد بعدش پرپر و علي قديمي اومدند وبعدش هم باغ بي برگي و آبچينوس هم دير كرد ما خودمون رفتيم سمت دانشگاه.. ديديم جمعيت دارند كم كم جمع مي شند و مي رند طرف دانشگاه ولي پليسها نميذاشتند بريم تو پياده رو، ما هم از تو خيابون رفتيم 
اینجا و اینجا

بي وجدانا نذاشتند آقايون بيان و از همونجا بر ميگردوندنشون …
رفتيم داخل تجمع
اینجا

خانم بهبهاني اومده بودند و شعر بسيار زيبايي رو كه سروده بودند برامون خوندند
اینجا
با شعار و سرود و پلاكارد و بيانيه حرفامون رو زديم
اینجا و اینجا و اینجا و اینجا واینجا 

خيلي از خانومها و آقايون را نذاشتند بيان اينور
اینجا و اینجا و اینجا

خيلي از آقايون از اتوبوس و در و ديوار آويزون بودند و نگاه مي كردند و مي خواستند كه به ما بپيوندند
اینجا و اینجا

وقتي مراسم تموم شد ديديم يا ابالفضل، اونور خيابون تا خود ميدون انقلاب آدم ايستاده و دارند برامون دست تكون ميدند و تشويقمون مي كنند و زنده باد و آفرين و باريكلا بود كه نثارمون ميشد.. من ديگه تا ميدون انقلاب جلوتر نرفتم . يعني رفتم ولي قاطيشون نشدم چون ديگه كارهاشون رو قبول نداشتم.. يه كاري كردند كه ديگه نذارند از اين تجمع ها بكنيم

حاشيه ها رو بعدا ميگم الان خيلي خسته ام


 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 21:18  توسط خلوت گزیده  |