تبليغاتX
خلوتگاه
خلوتگاه
آقا ما تازه فهميديم كه حضرات چرا انقدر به صدور انقلاب علاقه دارند. الان خدمتتون عرض مي كنم.. يكي از دوستام مي گفت تو ادارشون يكي از آخوندهاي واحد تبليغات اسلاميشون رو مي فرستند خارج از كشور. ايشون يكي از شبها خلافي رو مرتكب ميشوند يعني خانمي رو به اتاقشون ميارند تا هي ارشادشون كنند.. خب عجيب نيست كه هتل هم حساب ارشادات ايشون رو در صورت حساب مياره.. و اين آخوند بيچاره از اونجا كه زبان انگليسيش خوب نبوده متوجه نميشه كه همه فعاليتهاي ايشون در صورتحساب آورده شده.. خلاصه ايشون فاكتور رو به ايران مياره و همراه با يك گزارش مبسوط از فعاليتهاي خودش در امر تبليغ و ترويج ايران و دين مبين اسلام به مقام بالاتر از خودش ارائه ميده.. ديگه بقيه اش رو خودتون حدس بزنيد..
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 17:46  توسط خلوت گزیده  | 

 

آدمها همونطور که آمده اند، می روند..

نمی روند، می مانند... یعنی ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را با خود ببرند

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 19:48  توسط خلوت گزیده  | 

 

از آبچینوس:

اين چگونه حكمي بوده كه اختيار زمان ابلاغ آن به عهده يك طرف دعوا قرار داده شده؟ اگر حكم را چهارشنبه انشاء كرده اند ، چرا گذاشته اند روز جمعه به نوشي اطلاع بدهند؟ همسر سابق نوشي ، چگونه از حكم مطلع شده ؟
اين چگونه حكمي ست كه فاصله اي بين زمان ابلاغ و اجراي آن وجود ندارد؟ مگر جرم جنايي بوده؟
قاعدتاً حكمي كه اجرايش ساعت مشخصي نداشته ولي براي خاتمه اش زمان را به دقت مشخص كرده اند ، حساب و كتاب خاصي داشته و اين ساعت ها لابد آنقدر اهميت داشته اند كه مثلاً هشت ساعت تبديل به نه ساعت نشود. يك چنين چيز با اهميتي چگونه است كه ضمانتي براي اجرا ندارد؟
اين چگونه حكمي است كه فقط اجراي يك قسمت آن نياز به مامور دارد؟ آيا باز پس گرفتن كودكان نياز به مامور نداشته؟ اصلاً چرا نوشي براي باز پس گرفتن بچه ها بايد شكايت ثبت كند؟ كو آن مامور وظيفه شناسي كه براي تحويل گرفتن كودكان آمده بود؟ وظيفه اش تمام شد؟ چرا كسي براي پس گرفتن كودكان ماموريت نداشت؟
چرا نوشي بايد چندين برابر زمان قيد شده در حكم را به انتظار و اضطراب بگذراند كه مثلاً وقت اداري بشود تا به شكايتش رسيدگي كنند؟ مگر آن موقع كه بچه ها را مي بردند وقت اداري بود؟


بگذريم. الآن وقت تنگ است. نوشي تنهاست و احتياج به كمك دارد. دوستمان به يك وكيل و يك كسي كه در قوه قضاييه بتواند كارش را جلو ببرد نياز مبرم دارد. دقت كنيد! همانطور كه نوشي خودش هم نوشته،او نياز به كمك غير قانوني ندارد. همينكه قانون و حكم دادگاه درست اجرا بشود و براي حل مشكل پيش آمده اقدام عملي انجام شود ، به خواسته اش رسيده است. ممكن است اگر خوب به دور و برمان نگاه كنيم كسي را بيابيم كه بتواند به او كمك كند. لطفاً اگر كمكي از دستتان بر مي‌آيد دريغ نكنيد. اين يك تقاضاي فوري است!

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 8:8  توسط خلوت گزیده  | 

جوجوها برميگردند...

جوجوها برميگردند...

جوجوها برميگردند...

جوجوها برميگردند...

جوجوها برميگردند...

مطمئنم كه بر ميگردند.. يعني بايد مطمئن باشم..بر مي گردند 

من چرا حالم اينجوريه...خوبه منو براي دلداري بخوان ببرند.خودم زودتر از حال ميرم

آهاي بابا اينو بخون لطفا

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 18:26  توسط خلوت گزیده  | 

 

راه رفتن خوبه. همیشه خوب بوده. همیشه به درد می خوره. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گرون تموم میشه.

وقتی که ثروتمندی و چربیهای بدنت با راه رفتن آب میشه. اگه بخوای فکر کنی میتونی راه بری.

اگه هم بخوای از فکر خالی بشی بازم باید راه بری. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابونا باید راه بری. وقتی جوونی. وقتی پیری.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم برای نوشی شور میزنه.. کاری از دستم بر نمیاد جز اینکه براش دعا کنم

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 11:0  توسط خلوت گزیده  | 

وقتي حالت گرفته ميشه، پس گرفتنش خيلي سخته
2 نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 22:56  توسط خلوت گزیده  | 

اهاي بغض لعنتي، چرا دست از سر اين گلوي بيچاره من برنمي داري؟
2 نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 9:7  توسط خلوت گزیده  | 

آخه عزیز من، آدم اگه باهوش باشه، وقیح نمیشه، جسور میشه
2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 20:37  توسط خلوت گزیده  | 

آن صاحب زندگي ساده ، ابوي هر آقا زاده، آن بي اعتنا به پول و پله(!) ،مخالف مديران دزد و دله ،آن نوشنده داروي تلخ ،استاد راه رفتن روي نخ . آن مخترع علم سياست ،دل تهي ازحب رياست (!) ، آن گروهبان ساده زندگي ، حامي دارندگي و برازندگي ، آن پدر حزب كارگزاران ، بنا كننده سد در بيابان ، از زحمتكشان توسعه و آباداني ، پيرنا و شيخنا ميرزا هاشمي رفسنجاني(يضاعف الله سنه) ،پيري بود خردمند و دنيا ديده و زندگي به آرامي مي گذرانيد و از مال دنيا هيچ نداشت جز باغي و خانه اي و زميني و مركبي و … پسراني و پسرانش هيچ نداشتند جز مترويي و كشتي سازي و وزارت نفتي و … پسراني و … (الخ). گويند كه روزي جماعتي گنده بر در خانه او گرد آمدند و فرياد كردند كه اي شيخ بشتاب و درنگ مكن كه هيچ كس را ياراي كانديداتوري نيست و تو را ما خواهانيم كلُفت. شيخ عشوه ها ريخت و نازها كرد و گفت : اي جماعت خوشحال بدانيد كه من پيري هستم سالخورده پس آيا حاضريد چون مني را به كدخدايي بپذيريد؟ جماعت يكصدا فرياد كردند : قبلتُ. پس شيخ افزود اما بدانيد كه اگر نبود اصرار شما و حجت بر من تمام نمي شد افسار شتر كدخدايي را به زور(!!!) مي گرفتم. و شيخ وعده ها داد از كار براي جوانان و نان براي فقيران و عدالت براي ايران و هر چه وعده دادني بود. سالها بيش از صد گذشت و شيخ افسار شتر كدخدايي را چسبيد و هيچ خيال رها كردن در سر نداشت. روزي مردم او را گرد آمدند كه اي شيخ پس كه به اجداد ما دادي و يكي از آن همه، اشتغال بود و افسوس كه پير شديم و همچنان از بيكارانيم. شيخ لب و لوچه آويزان كرد و گفت : خدا را ، خدا را، كه قدر نشناسيد شما ، كه من به فكر جوانان بودم و اين گونه يافتم كه بهتراست جوانان بيكار باشند تا مبادا از فشار كار دچار آرتوروز و تنگي نفس و … شوند و همانا از گرسنگي مردن در سلامت بهتر كه از سيري تركيدن در مريضي. جماعت با شنيدن اين سخن نعره ها زدند و راه بيابان در پيش گرفتند از براي مغفرت تا چهل سال. و اما در خبر است كه او را سربازاني بود بس زاهد(!!!) كه در شهرها گشته و با مشقت فراوان از ميان برادران و برادرزادگان و فك و فاميلهاي دور و نزديك مقيم شرق و غرب مملكت مديراني شايسته بر مي گزيدند و اين چنين بر قدرت و نفوذ خاندان خويش مي افزودند و از اين رو كه پيوسته مردم را سركار مي گذاشتند آنها را «كارگزار» ناميدند و قبيله آنها را «كارگزاران ». او را گفتند كه اي شيخ اين جماعت كارگزاران چيست كه برگرد خود جمع كرده اي كه همانا مردم را از وجود آنها آسيب است فراوان. شيخ گفت اين رندان را از آن جهت گرد آورده ام كه از نزديك شاهد اعمال و رفتارشان باشم و به نوبت و سر حوصله چوبشان زنم ، زدني. فردا آمدند كه اي شيخ پس چرا نمي زني كه بردند هر چه بردني بود و خوردند هر چه خوردني بود. شيخ گفت : كه من را توان مقابله با مريدان نباشد و آنها را از آن جهت گرد آورده ام تا اعمالشان ببينم و يك شكم سير بر اين مصيبت بگريم اين را گفت و سير بخنديد بر حال مردمان ساده دل و خوش دل. و نقل است كه سالها از پي هم رفتند و او همچنان بر مسند رياست تكيه زده بود و همچنان معيارهاي رياست را دارا بود از نشاط و شادابي و صبر و حوصله و صميمي و مردمي بودن و … الخ.
2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 18:41  توسط خلوت گزیده  |